جنگ یمن و عربستان؛ رویارویی ایمان و قدرت اقتصادی در مسلخ هژمونی

خاورمیانه این روزها شاهد یکی از شگفتانگیزترین و در عین حال نامتقارنترین رویدادهای نظامی و سیاسی در تاریخ معاصر خود است. تقابل همهجانبه شبهنظامیان و نیروهای انصارالله یمن با ائتلاف قدرتمند عربستان سعودی و دولت دستنشاندهاش، به نمادی از بازتعریف موازنه قدرت در جهان کنونی تبدیل شده است. در این نبرد طولانی، مفاهیم سنتی علوم نظامی و استراتژیهای مبتنی بر برتری تسلیحاتی به چالش کشیده شدهاند. عجیب است که یمنیهای محروم و پابرهنه، با تکیه به نیروی ایمان و انگیزههای مبارزه با استبداد، پیشرفتهترین جنگندههای غربی از جمله اف-۱۵های سعودی را ساقط میکنند، پایتخت و عمق خاک عربستان را با پهپادها و موشکهای خود هدف قرار میدهند و کنترل آبراه استراتژیک بابالمندب را به دست میگیرند.
این جنگ، عرصه رویارویی ایمان، اراده و آگاهی بومی در برابر ثروت افسانهای، تسلیحات مدرن و قدرت اقتصادی لجامگسیخته است؛ نبردی که در آن ابهت پوشالی ارتشهای تا دندان مسلح در برابر عزم یک ملت مظلوم و با ايمان فرو ریخته است. عربستان سعودی با اتکا به درآمدهای کلان نفتی و خرید میلیاردها دالر تسلیحات از ایالات متحده و اروپا، تصور میکرد که میتواند در کوتاهمدت اراده خود را از طریق دولت نیابتی و رویارویی مستقیم بر همسایه جنوبیاش تحمیل کند. اما پایداری یمنیها، ریاض را با یک بنبست فرسایشی و راهبردی مواجه ساخت. کار به جایی رسید که پادشاهی سعودی با آن همه پول، ثروت و نفوذ بینالمللی، برای مهار حملات یمنیها و خروج آبرومندانه از این باتلاق، دست به دامان قدرتهای جهانی و منطقهای چون روسیه، چين و ایران گردید تا از طریق دیپلماسی پیچیده و توافقات چندجانبه، امنیت لرزان خود را بازخرید کند. با این حال، نیروهای یمنی بدون توجه به این بوق و کرنای غربی و بازیهای دیپلماتیک بزرگ، نشان دادهاند که تا رسیدن به استقلال کامل و رفع محاصره، به حملات و بازدارندگی خود ادامه میدهند. این پدیده، گویای آن است که معادلات بینالمللی دیگر تنها در اتاقهای فکر واشنگتن، پکن یا ریاض رقم نمیخورند، بلکه اراده ملل تحت ستم، متغیر اصلی و تعیینکننده نهایی میدان است.
ورود پکن به این معرکه به عنوان میانجی بزرگ و واداشتن ریاض و تهران به تفاهم، پرده از استیصال مطلق قدرت اقتصادی سعودی برداشت. عربستان که روزی با کبر و غرور نظامی، هرگونه گفتوگو با مخالفانش را رد میکرد، تحت فشار حملات دقیق به تاسیسات نفتی آرامکو و بنادر خود، ناگزیر شد شروط واقعبینانه میدان را بپذیرد. میانجیگری چین و درخواستهای مکرر از ایران برای مهار بازوان موشکی انصارالله، نشان داد که تسلیحات فوقپیشرفته غربی در برابر نیروی ایمان و تسلیحات بومی ارزانقیمت یمنیها کارایی خود را از دست دادهاند. این چرخش دیپلماتیک ثابت کرد که زنجیره تامین انرژی جهان و ابهت اقتصادی پادشاهیهای نفتی، تا چه حد در برابر اراده مصمم محرومترین ملت منطقه، شکننده و آسیبپذیر است.
از سوی دیگر، تسلط یمنیها بر شاهراه حیاتی بابالمندب و دریای سرخ، جغرافیای جنگ را از درگیریهای داخلی به قلب اقتصاد جهانی پیوند زد. بابالمندب که شریان اصلی انتقال نفت خلیج فارس به اروپا و گلوگاه تجارت میان آسیا و غرب است، عملاً به منطقه تحت نفوذ و بازدارندگی پابرهنگان تبدیل شد. انصارالله با هدف قرار دادن کشتیهای تجاری مرتبط با ائتلاف سعودی و حامیان غربی آن، به دنیا فهماند که امنیت انرژی جهانی تفکیکناپذیر است؛ نمیتوان ملتی را تحت محاصره و گرسنگی مفرط قرار داد و انتظار داشت که جریان تجارت بینالملل در کمال آرامش برقرار باشد. افزایش سرسامآور نرخ بیمه کشتیهای تجاری، تغییر مسیر نفتکشها به سمت دماغه امید نیک و اختلال در زنجیره تامین کالا، قدرتهای غربی و ارتشهای ناتو را در یک سرگردانی استراتژیک فرو برد. این تسلط دریایی بار دیگر ثابت کرد که ایمان و شجاعت استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک، بسیار کارآمدتر از ناوهای هواپیمابر میلیارد دلاری است که اکنون در دریای سرخ کارایی خود را از دست دادهاند.
با وجود این مبارزات نفسگیر و غیر متعادل، بسیاری ها، این نبرد را به نوعی جنگ آخرالزمانی یا تقابل نمادین حق و باطل تشبیه میکنند؛ جایی که محرومان و پابرهنگان زمین در برابر قویترین و ثروتمندترین ارتشهای جهان ایستادهاند و با نیروی ایمان و شهادتطلبی، شکست و تسلیم را بر آنان تحمیل میکنند. در متون علوم سیاسی، همواره قدرت بر اساس تولید ناخالص داخلی، بودجه نظامی و زرادخانههای تسلیحاتی سنجیده میشد، اما واقعیت یمن ثابت کرد که فاکتورهای غیرمادی مانند انگیزه، حقانیت موضع و آمادگی برای فداکاری، میتوانند بر پیچیدهترین فناوریهای نظامی غلبه کنند. جنگندههای گرانقیمت غربی که با پول نفت سعودی هدایت میشدند، نتوانستند اراده مردمی را بشکنند که گرسنگی، بیماری و محاصره همهجانبه را تحمل کردند اما تن به ذلت و اشغالگری ندادند. این پایداری اسطورهای، تئوریهای کلاسیک نظامی را بازنویسی کرد و نشان داد که ایمان و اراده ملی، زرهی رسوخناپذیر در برابر موشکهای هدایتشونده است.
دنیا باید از تجربه یمن درس بگیرد و بداند که دوران هژمونی مطلق و یکجانبهگرایی قدرتهای غربی و همپیمانان منطقهای شان به پایان رسیده است. ساختار نظام بینالملل دیگر نمیتواند بر اساس غارتگری، استعمار نوین و نادیده گرفتن حقوق ملتهای کوچک پایدار بماند. امروز ملتهای مظلوم بیش از هر زمان دیگری در تاریخ آگاه، بیدار و منسجم شدهاند تا در برابر ظلم، تکبر و استثمار بینالمللی بایستند. مقاومت یمن یک نمونه الگوبرداریشده برای تمام جنبشهای آزادیبخش جهان است که ثابت میکند چگونه میتوان با دست خالی اما با جرات و تدبیر، هژمونی قدرتهای مادی را در هم شکست. بیداری ملل و آگاهی آنان از حقوق حاکمیتی خود، سدی مستحکم در برابر خوی تجاوزگری دولتهایی است که تصور میکنند با پول میتوان شرف، خاک و آزادی یک ملت را خریداری یا نابود کرد.
فرجام این رویارویی تاریخی، پیامی روشن برای آینده خاورمیانه و جهان دارد. عربستان سعودی و متحدان غربیاش دریافتهاند که استمرار جنگ در یمن، نهتنها به اهداف آنها جامه عمل نمیپوشاند، بلکه زیرساختهای اقتصادی و حیثیتی خودشان را نیز در معرض نابودی قرار میدهد. شکست استراتژیک ریاض در یمن، در واقع شکست منطقِ قدرت خریدنی در برابر منطقِ قدرت درونزا و ایمانی است. افغانستان، یمن و دیگر جغرافیاهای مقاومت نشان دادهاند که خاک این مناطق هیچگاه تسلیم متجاوزان بیرونی نخواهد شد. تاریخ این روزهای سخت، فداکاریهای بیشمار و پیروزی پابرهنگان بر سلاطین زر و زور را هرگز فراموش نخواهد کرد؛ نبردی که در آن ایمان بر قدرت اقتصادی پیروز شد و افق جدیدی از آزادیخواهی را پیش روی بشریت گشود.
نویسنده: محمد امان فلاح

