سالروز کشته شدن داکتر نجیبالله؛ بازخوانی طرح مصالحه ملی و آخرین تلاشها برای پایان جنگ افغانستان
همزمان با ۳۰مین سالروز کشتهشدن داکتر نجیبالله، سید سلیمان آشنا، فعال رسانهای، با انتشار مطلبی در اکس، سیاست مصالحه ملی او و تلاشهای سازمان ملل برای ایجاد یک روند سیاسی در افغانستان را بازخوانی کرده و آن را از مهمترین فرصتهای از دسترفته برای پایان جنگ دانسته است.

به گزارش خبرگزاری سریع؛ سید سلیمان آشنا، فعال مدنی و رسانهای، به مناسبت سالروز کشتهشدن داکتر نجیبالله، رئیسجمهور پیشین افغانستان، در شبکه اجتماعی اکس نوشته است که نجیبالله تنها رئیسجمهور نبود، بلکه تلاشهای او برای مصالحه ملی بخشی از یک طرح سیاسی برای پایان جنگ و ایجاد نظامی مبتنی بر مشارکت سیاسی بود.
آشنا نوشته است که داکتر نجیبالله در سال ۱۹۸۷ سیاست مصالحه ملی را گسترش داد و در چارچوب آن، بر آتشبس، مشارکت مخالفان در حکومت، فعالیت احزاب، اصلاح قانون اساسی، عفو عمومی، بازگشت مهاجران و بازسازی کشور تأکید کرد.
منابع تاریخی نیز تأیید میکنند که حکومت نجیبالله در سالهای ۱۹۸۶ و ۱۹۸۷ روند مصالحه ملی را بهعنوان تلاشی برای پایان جنگ دنبال کرد. این روند شامل پیشنهاد آتشبس یکجانبه، مشارکت مخالفان در ساختار حکومت، اصلاحات قانون اساسی و تلاش برای بازگرداندن مهاجران بود.
آشنا در ادامه، به نقش سازمان ملل در تلاشهای صلح افغانستان اشاره کرده و نوشته است که یک طرح پنجمادهای سازمان ملل نیز بر تشکیل حکومت انتقالی، مشارکت سیاسی افغانها و برگزاری انتخابات تأکید داشت.
با این حال، از نظر تاریخی باید میان توافقات ژنو سال ۱۹۸۸ و طرح پنجمادهای سازمان ملل تفاوت گذاشت. توافقات ژنو در ۱۴ اپریل ۱۹۸۸ عمدتاً چارچوب خروج نیروهای شوروی و روابط افغانستان و پاکستان را تنظیم میکرد؛ طرح پنجمادهای صلح سازمان ملل در سال ۱۹۹۱ ارائه شد و هدف آن فراهمکردن زمینه یک راهحل سیاسی جامع برای افغانستان بود.
در سال ۱۹۹۲، روند سازمان ملل به تشکیل یک شورای موقت ۱۵ نفری از شخصیتهای بیطرف نزدیک شد و نجیبالله نیز پذیرفته بود که پس از تشکیل حکومت موقت، قدرت اجرایی را واگذار کند.
آشنا در بخش دیگری از نوشته خود، ناکامی روند مصالحه را به عوامل مختلف داخلی و خارجی نسبت داده و گفته است که ادامه جنگ و مداخلات منطقهای باعث شد افغانستان وارد مرحله دیگری از درگیری شود.
او همچنین مدعی شده است که در صورت اجرای روند مصالحه، افغانستان میتوانست بخش مهمی از ساختارهای نظامی و امنیتی خود را حفظ کند و از بخشی از تلفات انسانی، مهاجرت و ویرانیهای سالهای بعد جلوگیری شود. این بخش از نوشته آشنا یک ارزیابی فرضی از پیامدهای احتمالی اجرای آن روند است و نمیتوان آن را بهعنوان یک واقعیت قطعی تاریخی بیان کرد.
داکتر نجیبالله از سال ۱۹۸۶ ریاست جمهوری افغانستان را برعهده داشت و پس از خروج نیروهای شوروی نیز تا سال ۱۹۹۲ در قدرت ماند. او در سالهای پایانی حکومت خود تلاش کرد سیاست مصالحه ملی را گسترش دهد و از طریق مشارکت سیاسی مخالفان، اصلاحات قانون اساسی و گفتوگو، زمینه پایان جنگ را فراهم کند.
پس از فروپاشی حکومت او در اپریل ۱۹۹۲، روند انتقال قدرت در چارچوب طرح سازمان ملل به نتیجه پایدار نرسید و جنگ میان گروههای مختلف ادامه یافت. نجیبالله چهار سال بعد، در ۲۷ سپتمبر ۱۹۹۶، پس از ورود طالبان به کابل در محوطه سازمان ملل به دار آویخته شد. شورای امنیت سازمان ملل یک روز بعد، این رویداد را محکوم و بر ضرورت گفتوگوی سیاسی و مصالحه ملی تأکید کرد.

