وقتی پایگاههای امریکا یکی پس از دیگری خالی میشوند

۳۰ سپتمبر ۲۰۲۶ را میتوان یکی از نقاط مهم در تاریخ حضور نظامی امریکا در غرب آسیا دانست؛ روزی که آخرین نیروهای امریکایی از عراق خارج شدند و حضور نظامی مستقیم واشنگتن در کشوری که از سال ۲۰۰۳ میدان یکی از طولانیترین مداخلات نظامی امریکا بود، پایان یافت. خروجی که در چارچوب توافق سال ۲۰۲۴ میان بغداد و واشنگتن انجام شد، در سطح سیاسی برای عراق معنای مهمی دارد: مسئولیت امنیت کشور بار دیگر باید بیش از گذشته بر دوش نهادهای عراقی قرار گیرد.
اما برای فهم معنای این تحول، نمیتوان تاریخ را از نقطه خروج آغاز کرد. عراق از سال ۲۰۰۳ شاهد جنگ، اشغال، فروپاشی بخشی از ساختارهای دولتی، ناامنی، درگیریهای فرقهای و سپس ظهور داعش بود. واشنگتن در تمام این سالها حضور خود را با مفاهیمی مانند امنیت، مبارزه با تروریسم و بازسازی توجیه کرد؛ با این حال، هزینههای انسانی، سیاسی و اقتصادی این حضور همچنان موضوع بحث و مناقشه است.
پس از ترور حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس در جنوری ۲۰۲۰، مسئله خروج نیروهای امریکایی به مطالبهای برجستهتر در عراق تبدیل شد. پارلمان عراق در همان ماه خواستار پایان حضور نیروهای خارجی شد. رسانههای ایرانی نیز در سالهای پس از آن، این مطالبه را بخشی از روند مقابله با حضور نظامی امریکا در منطقه دانستند.
امروز، پنج سال پس از آن تصمیم سیاسی، آخرین نیروهای امریکایی از عراق خارج شدهاند. به این ترتیب، آنچه در جنوری ۲۰۲۰ یک مطالبه پارلمانی بود، در سپتمبر ۲۰۲۶ به یک واقعیت نظامی تبدیل شده است؛ هرچند همکاریهای امنیتی، آموزشی و اطلاعاتی میان بغداد و واشنگتن بهطور کامل از میان نرفته است.
این تحول را باید در کنار تجربه افغانستان نیز دید. امریکا پس از نزدیک به دو دهه حضور نظامی در افغانستان، در آگست ۲۰۲۱ از این کشور خارج شد. در عراق نیز پس از بیش از دو دهه حضور، سرانجام نیروهای نظامی امریکایی خاک این کشور را ترک کردند. تفاوتهای اساسی میان دو پرونده وجود دارد، اما یک وجه مشترک قابل مشاهده است: حضور نظامی خارجی نتوانست وابستگی امنیتی این کشورها را برای همیشه به حضور نیروهای امریکایی گره بزند.
مسئله فقط نظامی نیست. افغانستان و عراق هر دو در طول دهههای جنگ با چالشهای عمیق اقتصادی و زیربنایی مواجه بودهاند. در افغانستان، گزارش بازرس ویژه امریکا برای بازسازی افغانستان نشان میدهد که تا سپتمبر ۲۰۲۰، حدود ۸۱۵.۷ میلیارد دالر برای جنگ و عملیات مرتبط با آن هزینه و ۱۳۰.۵ میلیارد دالر نیز برای بازسازی تعهد شده بود.
در عراق نیز میلیاردها دالر برای بازسازی هزینه شد؛ اما گزارشهای رسمی امریکا در همان سالهای نخست پس از اشغال نشان میداد که پروژههای برق، آب و بهداشت با مشکلات جدی مواجه بودهاند و بخشی از منابع بازسازی به دلیل ناامنی و تغییر اولویتها از پروژههای زیربنایی به بخش امنیت منتقل شده است.
این ارقام یک پرسش اساسی را پیش میکشد: اگر هدف اصلی حضور نظامی امریکا ایجاد امنیت و فراهمکردن زمینه توسعه بود، چرا دو کشور پس از دو دهه همچنان با میراث سنگین جنگ، ضعف زیربناها و وابستگیهای اقتصادی و امنیتی دستوپنجه نرم میکنند؟
در عراق، خروج نیروهای امریکایی را نمیتوان جدا از نقش نیروهای سیاسی، پارلمان، دولت و جریانهای اجتماعی و مقاومتی این کشور بررسی کرد. مطالبه حاکمیت ملی طی سالهای گذشته به یکی از محورهای اصلی مناقشه سیاسی عراق تبدیل شد و ترور سلیمانی و المهندس این مسئله را به نقطهای تعیینکننده رساند. رسانههای ایرانی این روند را بخشی از تغییر معادلات قدرت در غرب آسیا توصیف کردهاند.
با این حال، عراق پس از خروج امریکا با یک پرسش تازه روبهرو است: آیا دولت و نیروهای امنیتی این کشور میتوانند بدون حضور مستقیم امریکا امنیت خود را مدیریت کنند؟ گزارشهای اخیر نشان میدهد که نگرانی درباره فعالیت هستههای داعش و وضعیت امنیتی برخی مناطق همچنان وجود دارد. بنابراین پایان حضور نظامی امریکا الزاماً پایان همه چالشهای امنیتی عراق نیست؛ بلکه آغاز مرحلهای است که در آن توانایی نهادهای عراقی برای تأمین امنیت مستقل اهمیت بیشتری پیدا میکند.
از منظر منطقهای نیز خروج امریکا از عراق و تجربه افغانستان میتواند در محاسبات آینده غرب آسیا اثرگذار باشد. اگر عراق بتواند امنیت و ثبات خود را با اتکا به ساختارهای داخلی تقویت کند، خروج نیروهای خارجی میتواند به الگویی برای افزایش نقش دولتهای منطقه در تأمین امنیت خود تبدیل شود. اما اگر خلأ امنیتی ایجاد شود، امکان بازتولید بیثباتی و بازگشت اشکال دیگری از مداخله خارجی نیز وجود خواهد داشت.
از همین رو، اهمیت این تحول فقط در خالیشدن یک پایگاه نظامی خلاصه نمیشود. مسئله بزرگتر، حق ملتهای منطقه برای تعیین ترتیبات امنیتی و سیاسی خود بدون حضور دائمی نیروهای خارجی است.
عراق و افغانستان دو تجربه متفاوت از حضور امریکا دارند، اما هر دو نشان میدهند که جنگ و حضور نظامی خارجی الزاماً به معنای ساختن دولتهای مستقل، اقتصادهای پایدار و زیرساختهای ماندگار نیست. اکنون که آخرین سرباز امریکایی عراق را ترک کرده است، آزمون اصلی تازه آغاز میشود: آیا ملتها و دولتهای منطقه میتوانند این مرحله را به فرصتی برای بازسازی، استقلال تصمیمگیری و تقویت نهادهای ملی تبدیل کنند؟
خروج امریکا از عراق را نمیتوان پایان همه بحرانهای منطقه دانست؛ اما بدون تردید، پایان حضور نظامی مستقیم واشنگتن پس از ۲۳ سال، یکی از نشانههای تغییر در معادلهای است که از سال ۲۰۰۳ بر عراق سایه افکنده بود.

