قمار در لبهٔ پرتگاه؛ بوی استیصال و درماندگی در تهدیدهای واشنگتن و تلآویو

در جهان سیاست و استراتژی نظامی، خط فاصل ظریفی میان نمایش قدرت و فریاد عجز وجود دارد. زمانی که یک بازیگر سیاسی یا نظامی در اوج اقتدار قرار دارد، نیازی به هیاهو، تهدیدهای مکرر رسانهای و خط و نشان کشیدنهای مداوم ندارد، چرا که قدرت واقعی او در میدان و در محاسبات عقلانی حریفانش خود را تحمیل میکند. اما زمانی که غرشهای لفظی جایگزین دستاوردهای ملموس استراتژیک میشوند، باید به دنبال ریشههای یک بحران عمیقتر در اتاقهای فکر حریف گشت؛ بحران درماندگی و استیصال راهبردی. نگاهی به آرایش سیاسی و نظامی اخیر در خاورمیانه، به ویژه تحرکات و ادبیات دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نشان میدهد که لفاظیهای تند و جنگ روانی بیوقفه علیه جمهوری اسلامی ایران، بیش از آنکه نمادی از ابهت تهاجمی باشد، خروجی مستقیم یک بنبست همهجانبه است. این تهدیدها، برخلاف ظاهر ترسناکشان، بوی فرسودگی، عدم تعادل روحی و رواني و وحشت از آیندهای را میدهند که در آن، معادلات دیگر توسط واشنگتن و تلآویو دیکته نمیشود و موازنه قوا به نفع محور مقاومت تغییر کرده است.
دونالد ترامپ همواره به عنوان تاجری شناخته شده که سیاست را از دریچه قمار، بلوفهای بزرگ و مفهوم تاجرانه «هنر معامله» میبیند. او تاکنون دهها بار به سبک منحصربهفرد خود اعلام پیروزی کرده و مدعی شده که با یک تلفن یا چند هفته فشار حداکثری، میتواند ساختار سیاسی و ژئوپلیتیک منطقه را دگرگون کند. با این حال، چرخش لحن و آشفتگی در گفتار اخیر او، پرده از یک واقعیت تلخ برای کاخ سفید برمیدارد. وقتی ترامپ در اظهاراتی تاملبرانگیز اعتراف میکند که به این میاندیشم که چگونه بر ایران پیروز شویم، این جملات به وضوح نشاندهنده یک سرگردانی استراتژیک و عدم تعادل روحی رواني است. کسی که پیشتر مدعی بود ایران در آستانه فروپاشی است و تنها چند روز با تسلیم شدن کامل فاصله دارد، حالا درگیر معما و چالش چگونگی غلبه بر این قدرت منطقهای شده است. این اعتراف صریح، پذیرش شکست سیاستهای دیکتهشده گذشته و نمادی عینی از استیصال ابرقدرتی است که ابزارهای سنتیاش مانند تحریمهای فلجکننده و تهدیدهای نظامی مستقیم دیگر کارایی خود را از دست دادهاند و قادر به تغییر رفتار تهران نیستند.
بررسی روانشناختی رفتار و گفتار دونالد ترامپ نشان میدهد که لفاظیهای تهاجمی او، ریشه در یک ساختار شخصیتی خودشیفته و قدرتطلب دارد که در مواجهه با واقعیتهای سرسخت میدان دچار ساییدگی شده است. ترامپ از منظر روانشناسی سیاسی، شخصیتی «پاداشمحور» و «نمایشگرا» دارد که بقای ذهنی خود را در تصویر یک «قهرمان همیشه پیروز» تعریف میکند. هنگامی که واقعیتهای ژئوپلیتیک با این تصویر ذهنی فرضی همخوانی پیدا نمیکنند، مکانیسم دفاعی او از شکلِ سازنده به شکلِ پرخاشگری کلامی و فرافکنی تغییر مییابد. اعتراف ناخودآگاه او به تفکر مداوم درباره چگونگی پیروزی بر ایران، نشاندهنده شکلگیری یک «عقده فکری» و انسداد ذهنی است. او که عادت دارد با تکیه بر تکنیکهای ارعاب تجاری و کیش شخصیت خود حریفان را به عقبنشینی وادار کند، در برابر صلابت محاسباتی راهبرد ایران دچار ناتوانی شده است. این ناتوانی، تعادل روانی او را برهم زده و او را به سمت اتخاذ مواضع ضدونقیض کشانده است؛ مواضعی که از یک سو ادعای تسلط مطلق دارند و از سوی دیگر، عجز صریح او را در یافتن یک کلید استراتژیک برای مهار تهران عیان میسازند. این همان نقطه درماندگی است که در روانشناسی به عنوان «اضطراب ناشی از فقدان کنترل» شناخته میشود.
در سوی دیگر این ائتلاف لرزان و بحرانزده، بنیامین نتانیاهو قرار دارد؛ نخستوزیری که حیات سیاسی و فرار او از محاکمه قضایی به تداوم وضعیت جنگی و بیثباتی گره خورده است. تهدیدهای مکرر نتانیاهو مبنی بر تغییر نقشه خاورمیانه و ضربه زدن به عمق استراتژیک ایران، بیش از آنکه متکی بر واقعیات میدانی و توانایی ارتش صهیونی باشد، تلاشی مذبوحانه برای فرار رو به جلو است. رژیم اسرائیل امروز با بحرانهای چندلایه درونی، فرسودگی شدید نیروهای نظامی در جبهههای متعدد و اعتراضات گسترده اجتماعی دستوپنجه نرم میکند. واقعیت غیرقابلانکار این است که در این منطقه جغرافیایی، ملتی ماندگار است که هزاران سال در آن سکونت داشته، ریشه دوانده و فرهنگ و تمدن غنی خود را حفظ کرده است. در مقابل، رژیم اسرائیل به عنوان یک پدیده معاصر و تحمیلی، ساختاری به شدت آسیبپذیر و فاقد عمق استراتژیک دارد. استیصال نتانیاهو دقیقاً از همینجا نشأت میگیرد؛ او میداند که بر خلاف لفاظیهای هالیوودیاش، این رژیم با وجود برخورداری از پیشرفتهترین تسلیحات غربی، صرفاً میتواند روی سناریوهای «نبودن» خود و نحوه به تعویق انداختن یک فروپاشی حتمی فکر کند. تهدیدهای او نه از موضع قدرت، بلکه شلیکهای کوری است از درون اتاقکی محاصرهشده که دیوارهایش روز به روز تنگتر میشوند.
چرا جنگ روانی ترامپ و نتانیاهو به بنبست رسیده و اثرگذاری خود را از دست داده است؟ پاسخ ساده است؛ ایران نقاط ضعف، گسلهای امنیتی و محدودیتهای ژئوپلیتیک آنان را به خوبی میشناسد و بر روی آنها سرمایهگذاری کرده است. تهران سالهاست که استراتژی خود را بر پایه بازدارندگی نامتقارن و فعال بنا کرده است؛ استراتژی هوشمندانهای که مستقیماً پاشنه آشیل حریف را هدف قرار میدهد. یکی از اصلیترین ابزارها، اهرم نفت و انرژی است. خاورمیانه شاهرگ انرژی جهان است و هرگونه حماقت نظامی از سوی واشنگتن یا تلآویو، میتواند قیمت نفت را به ارقامی نجومی برساند و اقتصاد شکننده و تورمزده غرب را با یک شوک بیسابقه و فلجکننده مواجه کند. ایران به خوبی میداند که ترامپ، به عنوان یک تاجر، چقدر از بیثباتی در بازارهای مالی و افزایش قیمت سوخت وحشت دارد. این اهرم راهبردی میتواند در یک چشمبرهمزدن، تمامی معادلات و محاسبات انتخاباتی، سیاسی و اقتصادی غرب را برهم بزند و آنها را به عقبنشینی وادار کند.
علاوه بر اهرم انرژی، غافلگیریهای میدانی چالش بزرگ دیگری برای محور غربی-صهیونیستی است. شبکهای منسجم از نیروهای همپیمان در سراسر منطقه و دستیابی ایران به فناوریهای نوین و بومی نظامی، به این کشور این توانایی را داده است که زمان، مکان و کیفیت پاسخ را خود تعیین کند. این عنصر غافلگیری استراتژیک، کابوس شبانه فرماندهان نظامی در پنتاگون و تلآویو است، زیرا آنها هرگز نمیتوانند پیشبینی کنند که ضربه بعدی از کدام جبهه، با چه حجم و کیفیتی وارد خواهد شد. آنچه در صحنه سیاسی خاورمیانه در حال رخ دادن است، یک بازی پوکربازانه با بلوفهای بزرگ اما توخالی از سوی محور ترامپ-نتانیاهو است. فریادهای بلند آنها در رسانهها، اکوی درماندگی در تالار خالی استراتژیهای شکستخورده است. ایران نشان داده است که اسیر این جنگ روانی و هیاهوهای تبلیغاتی نمیشود، چرا که تکیه بر عمق تاریخی، جغرافیای وسیع و ابزارهای بازدارندگی واقعی در زمین، هوا و دریا، به این ملت دست برتر را داده است. وقتی حریف شروع به هذیانگویی سیاسی میکند و مدام از پیروزیهای نداشته سخن میگوید، نشانهای آشکار بر این است که او زمین بازی واقعی را باخته و اکنون در پی راهی برای خروج آبرومندانه از بحران خودساخته است.
تاریخ این منطقه به وضوح ثابت کرده که صاحبان اصلی این خاک باقی خواهند ماند و کسانی که با تکیه بر باد و تسلیحات عاریهای تهدید میکنند، در طوفان حوادث ناپدید خواهند شد. رژیمهای موقت رفتنی هستند و جغرافیای اصیل منطقه دستنخورده باقی خواهد ماند.

