تروریسم سلیقهای؛ چگونه اروپا برچسبهای سیاسی را مطابق منافع خود تغییر میدهد؟

سیاست بینالملل در قرن بیست و یکم بیش از آنکه بر مدار ارزشهای انسانی و اصول ثابت حقوقی بچرخد، در لایههای پیچیدهای از منفعتگرایی افراطی و استانداردهای دوگانه گرفتار شده است. یکی از آشکارترین نمونههای این تناقض رفتاری، رویکرد اتحادیه اروپا و جامعه بینالمللی در قبال گروه طالبان است. تضاد میان گفتار دیپلماتیک و رفتارهای پشت پرده، سؤالی بنیادین را در افکار عمومی جهان ایجاد کرده است: آیا تروریسم یک تعریف حقوقی و ثابت دارد، یا تنها برچسبی سیاسی است که قدرتهای غربی بر اساس منافع فصلی خود، آن را به جریانها الصاق یا از آنها سلب میکنند؟ این دوگانگی نه تنها اعتبار نهادهای بینالمللی را خدشهدار کرده، بلکه سیاست جهانی را به عرصهای شبیه به بازیهای بیثبات و غیرقابل اعتماد تبدیل نموده است.
اتحادیه اروپا به همراه متحدان غربی خود، بیش از بیست سال طالبان را به عنوان یک گروه تروریستی و تهدیدی علیه امنیت جهانی معرفی کرد. طی بیست سال حضور غرب در افغانستان، میلیاردها دالر هزینه و هزاران جان قربانی شد تا با آنچه تروریسم طالبانی خوانده میشد، مبارزه صورت گیرد. اما با خروج نیروهای خارجی و تغییر موازنه قدرت در افغانستان، ورق به سرعت برگشت و روابط میان جانبین در ليست بررسی قرار گرفت.
امروز همان کشورهایی که دیروز بر طبل جنگ میکوفتند، در حال گشودن کانالهای دیپلماتیک، برگزاری نشستهای پنهانی و برقراری تماسهای سطح بالا با طالبان هستند. این چرخش نشاندهنده این واقعیت تلخ است که مفاهیمی چون حقوق بشر و دموکراسی برای غرب، تنها ابزارهایی برای فشار سیاسی هستند و هر زمان که منافع استراتژیک ایجاب کند، این اصول به راحتی قربانی میشوند.
بخش بزرگی از این تناقض در سیستم تحریمها نهفته است. اتحادیه اروپا از یک سو نام چهرههای کلیدی طالبان را در لیستهای سیاه قرار داده و سفر آنها را ممنوع اعلام میکند، اما از سوی دیگر، مذاکرات در پایتختهای اروپایی یا نشستهای منطقهای با حضور همین افراد برگزار میگردد. این رفتار نشان میدهد که غرب در صدد است بدون آنکه رسماً هزینهی سیاسیِ مشروعیت بخشی را بپردازد، از طریق روابط پشت پرده، منافع خود را در حوزههای امنیتی، استخراج معادن و کنترل موج مهاجرتها تأمین کند.
این تلاش برای اعطای مشروعیت بینالمللی به صورت تدریجی، در حالی صورت میگیرد که شعارهای عمومی آنها همچنان بر محور محکومیت اقدامات طالبان میچرخد.
این استاندارد دوگانه، تعریف تروریسم را در نظام بینالملل به سخره گرفته است. زمانی که یک گروه بر اساس منافع غرب، روزی تروریست و روزی دیگر همکار سیاسی قلمداد میشود، مرز میان حق و باطل از بین میرود.
این رویکرد ثابت میکند که تعریف تروریسم در بروکسل، نه بر اساس ماهیت عملکرد یک گروه، بلکه بر اساس میزان همسویی آن با منافع اروپا تغییر میکند. اگر گروهی در جهت منافع آنها حرکت کند، هرگونه اقدامات خشن و خشونت بار شان نادیده گرفته میشود و اگر مخالف آنها باشد، حتی فعالیتهای سیاسیاش تحت عنوان تروریسم سرکوب میگردد. این برخورد سلیقهای، سیاست بینالملل را از یک ساختار حقوقی به یک بازی غیرمسئولانه تنزل داده است.
پیامد خطرناک این سیاست، زوال اعتماد ملتها به نظم جهانی است. وقتی جوامع میبینند که مدعیان حقوق بشر چگونه با عاملان نقض همان حقوق به معامله مینشینند، انگیزهای برای پیروی از هنجارهای بینالمللی باقی نمیماند. اتحادیه اروپا با این بازی دوگانه، در واقع به ریشههای اعتبار خود تبر میزند. آنها از یک سو نگران جایگاه اخلاقی خود در برابر افکار عمومی هستند و از سوی دیگر، نمیخواهند از فرصتهای سیاسی و اقتصادی در جغرافیای افغانستان عقب بمانند. این تلاش برای حفظ هر دو طرف جبهه، افغانستان را به آزمایشگاه استانداردهای دوگانه تبدیل کرده است که در آن، مردم قربانی معاملههای پنهانی میشوند.
غرب با این نگاه ابزاری به تروریسم، امنیت پایدار جهانی را به مخاطره انداخته است. برقراری رابطه با گروههایی که پیشتر توسط همین غربیها دشمنان بشریت معرفی شده بودند، بدون هیچگونه تغییر بنیادین در ساختار فکری آنها و تنها با هدف دستیابی به منافع موقت، یک اشتباه استراتژیک است. سیاست بینالملل نیازمند بازگشت به اصول ثابت و صادقانه است. تا زمانی که تروریسم بر اساس جغرافیای منافع تعریف شود، جهان هرگز رنگ صلح واقعی را نخواهد دید.
این دوگانگی اتحادیه اروپا، لکهی سیاهی بر جبین دیپلماسی معاصر است که نشان میدهد در دنیای امروز، آنچه اهمیت ندارد حقیقت است و آنچه حکم میراند منفعت به هر قیمتی است. تداوم این مسیر باعث میشود که نهادهای بینالمللی کارکرد اصلی خود را از دست داده و تنها به ابزاری برای توجیه قدرتهای بزرگ تبدیل شوند.
اگر قرار است صلح جهانی محقق شود، باید تعاریف واحدی برای ارزشها وجود داشته باشد. برخورد دوگانه با موضوع افغانستان، نه تنها به نفع مردم این کشور نیست، بلکه باعث میشود که افراطگرایی در پوشش دیپلماسی، مشروعیت یابد. اتحادیه اروپا باید میان شعارهای حقوق بشری و واقعیتهای میدان، یکی را برگزیند؛ چرا که ادامه این بازی دوگانه، دنیای سیاست را به عرصهای بیاعتبار تبدیل کرده است که در آن دیگر هیچ واژهای معنای واقعی خود را نخواهد داشت.
نویسنده: عبدالاحمد خاقانی

