ترور ربانی؛ وقتی مسیر صلح افغانستان هدف قرار گرفت

چهاردهمین سالگرد ترور برهان‌الدین ربانی، افغانستان را بار دیگر به یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر این کشور بازمی‌گرداند؛ روزی که یک چهره باسابقه سیاسی و رئیس شورای عالی صلح افغانستان در قلب کابل ترور شد؛ حادثه‌ای که نه‌تنها یک رهبر سیاسی را از میان برداشت، بلکه روند شکننده گفت‌وگو با مخالفان مسلح را نیز با بحران جدی روبه‌رو کرد.

ربانی در ۲۰ سپتمبر ۲۰۱۱ در خانه‌اش در کابل، هنگام دیدار با فردی که خود را فرستاده طالبان معرفی کرده بود، در یک حمله انتحاری کشته شد. در این حمله شماری دیگر نیز کشته یا زخمی شدند. ربانی در آن زمان مسئول نهادی بود که مأموریت اصلی آن فراهم‌کردن زمینه گفت‌وگو و مصالحه با طالبان بود.

اهمیت حادثه در این بود که ترور ربانی در شرایطی رخ داد که تماس‌های غیرمستقیم برای آغاز گفت‌وگو با طالبان جریان داشت. بر اساس گزارش‌های آن زمان، کانال‌هایی برای ارتباط با رهبران طالبان ایجاد شده بود و حتی احتمال برگزاری نشست‌های مستقیم مطرح شده بود. بنابراین، کشته‌شدن رئیس شورای عالی صلح این پیام را به همراه داشت که حتی مسیرهای ابتدایی مذاکره نیز در افغانستان از امنیت برخوردار نیستند.

اما ترور ربانی فقط یک حادثه امنیتی نبود؛ این رویداد شکاف‌های سیاسی و تاریخی افغانستان را نیز دوباره آشکار کرد. ربانی برای بخشی از جامعه افغانستان، رهبر جهاد و یکی از چهره‌های اصلی مقاومت در برابر طالبان بود و برای بخش دیگری، سیاستمداری با کارنامه‌ای پیچیده در جنگ‌های داخلی. همین پیشینه سبب شده بود حضور او در رأس شورای عالی صلح، همزمان حامل پیام مذاکره و نمایندگی بخشی از نیروهای سیاسی مخالف طالبان باشد. پژوهش‌های معاصر نیز تأکید کرده‌اند که ترور او می‌توانست نگرانی‌های جریان‌های شمال افغانستان درباره آینده یک توافق با طالبان را تشدید کند.

از سوی دیگر، یکی از پرسش‌های مهم این حادثه همچنان به چگونگی ترور بازمی‌گردد. در روزهای نخست، مسئولیت حمله به‌طور قطعی روشن نبود و طالبان نیز در ابتدا مسئولیت آن را نپذیرفت. تحقیقات بعدی نیز درباره نقش افراد و شبکه‌های مختلف، ابهام‌های قابل توجهی باقی گذاشت. حتی گزارش‌های تحقیقی آن زمان هشدار می‌دادند که برخی اتهام‌های مطرح‌شده علیه پاکستان و شبکه‌های مشخص، با شواهد علنی منتشرشده به‌طور کامل اثبات نشده بود.

با گذشت سال‌ها، اهمیت تاریخی ترور ربانی را می‌توان در یک واقعیت خلاصه کرد: در افغانستان، صلح تنها به میز مذاکره نیاز نداشت؛ به سازوکاری نیاز داشت که مذاکره‌کنندگان، طرف‌های درگیر و حتی خودِ روند گفت‌وگو را در برابر خشونت سیاسی مصون نگه دارد.

ترور ربانی نشان داد که وقتی یک روند صلح فاقد کانال روشن، ضمانت امنیتی و اعتماد متقابل باشد، حتی نزدیک‌شدن به میز مذاکره می‌تواند به میدان دیگری برای خشونت تبدیل شود. از همین منظر، سالگرد ترور او فقط یادآوری مرگ یک سیاستمدار نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی این پرسش که چرا تلاش‌های صلح در افغانستان بارها میان گفت‌وگو، خشونت و بی‌اعتمادی گرفتار شده‌اند.

نویسنده: محمد امین فرهمند

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید