طالبان در جنگ شبکهها، از حماس و حوثیها تا حقانی، ایران، سعودی و پاکستان
سیدباقرشاه احمدی، کارشناس سیاسی در یادداشتی اختصاصی برای خبرگزاری سریع، تحولات افغانستان را فراتر از منازعه میان حکومت و گروههای سیاسی دانسته و آن را صحنه رقابت شبکههای سیاسی، امنیتی، مذهبی، اقتصادی و منطقهای توصیف کرده است. او همزمان بر ضرورت تفکیک هویتهای قومی و مذهبی مردم از پروژههای سیاسی و امنیتی تأکید کرده است.

سیدباقرشاه احمدی، کارشناس سیاسی در یادداشتی اختصاصی برای خبرگزاری سریع نوشته است که تحولات افغانستان را نمیتوان تنها در چارچوب یک حکومت، یک گروه یا یک منازعه داخلی بررسی کرد و آنچه در برابر این کشور قرار دارد، به گفته او، پیچیدهتر از این چارچوبها است.
احمدی با طرح مفهوم جنگ شبکهها نوشته است که طالبان یک ساختار کاملاً یکدست نیست و در داخل و پیرامون این گروه، شبکههای سیاسی، امنیتی، مذهبی، اقتصادی و منطقهای با منافع و ارتباطات متفاوت فعالیت دارند.
او همچنین پاکستان، ایران، عربستان سعودی و دیگر بازیگران منطقهای را از طرفهای فعال در افغانستان و پیرامون آن دانسته و نوشته است که بررسی روابط افغانستان با این کشورها باید بر اساس شناخت شبکهها، منافع و ارتباطات آنان انجام شود.
به باور احمدی، پرسش اصلی نباید تنها این باشد که طالبان با چه کسی دوست یا دشمن است؛ بلکه باید مشخص شود هر شبکه به کجا وصل است، چه منافعی دارد و افغانستان را به سوی چه نوع نظمی سوق میدهد.
او درباره روابط احتمالی طالبان با حماس نیز میان همپوشانی گفتمانی و همکاری عملیاتی تفاوت گذاشته و نوشته است که گزارشهایی درباره تماسها و آموزش نیروهای حماس در پایگاه شورابک هلمند پیش از عملیات ۷ اکتوبر منتشر شده، اما از چنین گزارشهایی نمیتوان بدون ارائه شواهد، وجود یک ائتلاف عملیاتی گسترده میان دو طرف را نتیجه گرفت.
احمدی درباره حوثیهای یمن نیز به گزارشهایی اشاره کرده که مدعی ارتباط طالبان با حوثیها و تلاش برای کشاندن پاکستان به بحران یمن و اعمال فشار بر عربستان سعودی هستند. او تأکید کرده است که این موارد باید در سطح گزارش و سناریوی قابل بررسی باقی بماند و نباید بهعنوان واقعیت قطعی مطرح شود.
در بخش دیگری از این یادداشت، احمدی بر تفاوت منافع میان شبکه حقانی، ساختار قندهار، پاکستان و سایر شبکههای منطقهای تأکید کرده و نوشته است که این بازیگران الزاماً یک پروژه واحد را دنبال نمیکنند و ممکن است در برخی موضوعات منافع مشترک و در برخی موارد اختلاف منافع داشته باشند.
او در عین حال هشدار داده است که نباید هویت مردم با پروژه شبکههای سیاسی و امنیتی یکسان تلقی شود.
احمدی نوشته است: هر هزاره، نماینده یک شبکه سیاسی نیست. هر شیعه، وابسته به ایران نیست. هر پشتون، عضو طالبان نیست و هر تاجیک، عضو یک جریان سیاسی نیست.
او همچنین تأکید کرده است که اگر فرد یا شبکهای با حقانی، پاکستان، ایران یا هر بازیگر دیگری ارتباط سیاسی و امنیتی دارد، باید بر اساس همان ارتباط و رفتار مورد بررسی قرار گیرد، نه بر اساس قوم یا مذهب.
احمدی در بخشی با عنوان یک خطاب روشن به قندهار نوشته است که اگر مسئله با یک شبکه سیاسی یا امنیتی است، نباید آن را به موضوع مذهبی تبدیل کرد.
او همچنین درباره محدودیتهای اعمالشده بر برخی مراسم و نهادهای شیعی، بازداشت شماری از روحانیون و بزرگان هزاره و فشار بر رسانههایی مانند تمدن و راه فردا در سال ۲۰۲۶ نوشته است که این موضوع را نمیتوان تنها یک بحث نظری دانست.
با این حال، احمدی تأکید کرده است که هویت شیعه و هویت هزاره نیز نباید پوششی برای هیچ پروژه سیاسی و امنیتی باشد و شبکههای سیاسی باید درباره ارتباطات و عملکرد خود پاسخگو باشند.
او درباره برخی جریانهای تاریخی هزاره در کویته نیز خواستار تفکیک میان جریانهای مختلف شده و نوشته است که نمیتوان جریانهایی با گرایشهای ملیگرایانه و سکولار و ارتباط سازمانیافته با تنظیم نسل نو هزاره را با همه جریانهای شیعه افغانستان یا شبکههای نزدیک به ایران یکسان دانست.
احمدی افزوده است که وجود ارتباطات تاریخی نیز بهخودی خود به معنای تحت کنترل بودن شبکههای امروزی از سوی یک سازمان امنیتی خارجی نیست.
او در مورد ایران نیز نوشته است که تهران همزمان با داشتن روابط سیاسی و اقتصادی با طالبان، ملاحظاتی درباره امنیت مرزها، مهاجرت، آب، تجارت، داعش و وضعیت شیعیان افغانستان دارد.
احمدی درباره احتمال وجود محاسبات متفاوت تهران در قبال جامعه شیعه و برخی شبکههای سیاسی نیز آن را «یک سناریوی قابل بررسی» دانسته و تأکید کرده است که این برداشت یک فرضیه است و نه واقعیت اثباتشده.
در بخش دیگری از این یادداشت، احمدی به رقابتهای منطقهای از پاکستان و ایران تا عربستان سعودی، فلسطین، حماس و حوثیها پرداخته و نوشته است که رقابتهای کنونی تنها به روابط دوجانبه محدود نمیشود، بلکه شبکههایی در حال شکلگیریاند که از مرزهای رسمی کشورها عبور میکنند.
او مسئله فلسطین و قدس را یکی از محورهای مهم گفتمانی در جهان اسلام دانسته و نوشته است که طالبان در برخی مواضع خود از فلسطین و وحدت مسلمانان سخن گفته و ایران نیز برای سالها فلسطین و قدس را در مرکز گفتمان منطقهای خود قرار داده است.
احمدی تأکید کرده است که این همپوشانی گفتمانی میتواند یک نقطه مشترک باشد، اما بدون شواهد بیشتر نمیتوان از آن وجود یک ائتلاف راهبردی رسمی میان طالبان و ایران را نتیجه گرفت.
او در مقابل، پیمان ابراهیم را معماری متفاوتی در منطقه دانسته که بر عادیسازی روابط اسرائیل با برخی کشورهای عربی و توسعه پیوندهای اقتصادی و دیپلماتیک استوار است.
احمدی در پایان نوشته است که منطقه تنها شاهد جنگ نظامی نیست و جنگ روایتها، شبکهها، کریدورها، اقتصاد و هویتها نیز در آن جریان دارد.
او هشدار داده است که اگر افغانستان این شبکهها را بهدرستی نشناسد، ممکن است بار دیگر به زمین بازی دیگران تبدیل شود.
احمدی در جمعبندی یادداشت خود خواستار عبور از تحلیلهای سادهای مانند شیعه و سنی، پشتون و تاجیک، طالبان و ضدطالبان و ایران و پاکستان شده و نوشته است که جنگ اصلی، جنگ شبکههاست، اما قربانی اصلی آن میتواند مردم باشند.
او تأکید کرده است که نقد شبکهها نباید به نفرت از قوم و مذهب تبدیل شود و دفاع از قوم و مذهب نیز نباید به چک سفیدامضای شبکههای سیاسی تبدیل شود.

