مرگ سناتور جنگ‌طلب امریکایی؛ نگاهی به مواضع ضدایرانی و ضدطالبانی لیندسی گراهام

خبر مرگ ناگهانی لیندسی گراهام، سناتور باسابقه، تندرو و کلیدی حزب جمهوری‌خواه امریکا، در صدر اخبار رسانه‌های بین‌المللی قرار گرفت و این رخداد نه تنها در محافل سیاسی واشنگتن، بلکه در پهنه جغرافیایی خاورمیانه و آسیای جنوبی، از تهران و بغداد تا کابل و غزه، بازتاب‌های گسترده‌ای داشت. گراهام در طول دهه‌ها حضور متمادی در نهادهای تصمیم‌ساز و قانون‌گذاری ایالات متحده امریکا، فراتر از یک سناتور ساده، به عنوان یکی از اصلی‌ترین معماران تفکر نئوامپریالیستی، مداخله‌گرایی نظامی و حامیان سرسخت دکترین قدرت سخت شناخته می‌شد و نام او با تحریم‌های ضدمردمی، بوی باروت، اشغالگری و توجیه عریان جنایات جنگی گره خورده بود. بررسی کارنامه این سناتور بدنام امریکایی، در واقع واکاوی بخش تاریکی از سیاست خارجی ایالات متحده است که جز ویرانی، فقر، کشتار و بی‌ثباتی عایدی دیگری برای ملت‌های منطقه به همراه نداشت و به همین دلیل، مرگ او برای بسیاری از مردم افغانستان، ایران، عراق و فلسطین واجد اهمیت بالایی است و توجه افکار عمومی را به خود جلب کرده است.

یکی از برجسته‌ترین و مفصل‌ترین بخش‌های کارنامه لیندسی گراهام، مواضع سرسختانه، مداخله‌جویانه و خصمانه او در قبال پرونده تحولات افغانستان طی سال‌های گذشته است که در طول بیش از دو دهه اشغالگری امریکا، همواره از تداوم حضور نظامی واشنگتن در خاک این کشور به شدت دفاع می‌کرد و آن را برای امنیت ملی امریکا و حفظ بقای هژمونی غرب حیاتی می‌دانست. او از مخالفان سرسخت و علنی خروج نیروهای امریکایی از این کشور بود و در زمان انعقاد توافقنامه دوحه میان دولت ترامپ و طالبان، تمام توان، لابی و نفوذ سیاسی خود را در کنگره به کار گرفت تا مانع از خروج کامل نظامیان امریکایی شود. طرح اصلی و پافشاری او در آن مقطع، حفظ دست‌کم یک پایگاه نظامی دائمی و استقرار چند هزار نیروی به اصطلاح ضدتروریسم برای نظارت بر منطقه و حفظ اهرم فشار امریکا در آسیای جنوبی بود که به رغم تلاش‌های فراوان و رایزنی‌های گسترده‌اش، موفق به اجرای آن نشد و با خروج مفتضحانه ارتش امریکا در سال ۲۰۲۱، پروژه بلندمدت او با شکست استراتژیک سنگینی مواجه شد. گراهام پس از تغییر ساختار قدرت در کابل نیز دست از مواضع خصمانه خود برنداشت و به یکی از اصلی‌ترین، سرسخت‌ترین و فعال‌ترین چهره‌های ضدطالبان در کنگره امریکا تبدیل شد و بارها با مواضع ضدطالبانی متعدد در رسانه‌ها ظاهر گردید. او بارها با لحنی تحکیم‌آمیز و مدعیانه اعلام کرد که اعتماد به طالبان در مبارزه با گروه‌های تروریستی نظیر داعش یک اشتباه راهبردی و نابخشودنی از سوی دولت جو بایدن است و کاخ سفید باید فشارهای اقتصادی، سیاسی و تحریم‌های فلج‌کننده را بر کابل افزایش دهد؛ با این حال، گذر زمان و تحولات میدانی در منطقه به وضوح اثبات کرد که این سناتور جنگ‌طلب، درکی واقعی و عمیق از بافت اجتماعی، واقعیت‌های میدانی و توانمندی‌های منطقه‌ای نداشت و طالبان در عمل نشان دادند که در سرکوب و مبارزه با فتنه داعش مصمم و موفق بوده‌اند که این امر خط بطلانی بر فرضیات توهم‌آمیز، بی‌پایه و ادعاهای واهی گراهام کشید و نشان داد که او تا چه حد در اشتباه بوده است.

ذات سیاست‌ورزی و تفکر لیندسی گراهام بر پایه بحران‌آفرینی، تنش‌زایی و شیپور جنگ نواختن در نقاط مختلف جهان استوار بود؛ او در سال ۲۰۰۳ از حامیان پروپاقرص و تئوریسین‌های اصلی حمله نظامی ایالات متحده به عراق به بهانه واهی و دروغین وجود تسلیحات کشتار جمعی بود، جنگی خانمان‌سوز که به قیمت جان صدها هزار شهروند بی‌گناه عراقی و نابودی کامل زیرساخت‌های این کشور اسلامی تمام شد و او تا پایان عمرش هرگز از این جنایت و اشغالگری ابراز ندامت یا پشیمانی نکرد. در جریان بحران و جنگ اوکراین نیز، گراهام به جای ترویج دیپلماسی، کنترل بحران یا میانجی‌گری برای صلح، عملاً به عنوان نماینده کارخانه‌های تسلیحاتی واشنگتن عمل می‌کرد و خواستار افزایش بی‌حدومرز کمک‌های تسلیحاتی و مالی واشنگتن به کی‌یف برای طولانی‌تر شدن جنگ، فرسایشی کردن نبرد و خون‌ریزی بیشتر در شرق اروپا بود. در این میان، کینه و عداوت او نسبت به ملت ایران، ابعادی هیستریک، رادیکال و بی‌سابقه داشت چرا که گراهام در تمام محافل سیاسی صریحاً از دکترین فشار حداکثری، ترور فرماندهان ارشد مقاومت و اعمال فلج‌کننده‌ترین تحریم‌های اقتصادی علیه معیشت و دوا و درمان مردم ایران دفاع می‌کرد و جنون تندروی او به حدی بود که بارها به طور علنی در مصاحبه‌های تلویزیونی خود، خواستار بمباران نظامی مستقیم زیرساخت‌های حیاتی، میادین نفتی و پالایشگاه‌های ایران توسط اردوی امریکا و رژیم اسرائیل شده بود و مرگ او برای ملت ایران، یادآور فروپاشی تفکری است که آرزوی نابودی و تسلیم سرزمین ایران را با خود به گور برد.

نمی‌توان از کارنامه سیاسی لیندسی گراهام نوشت و به لابی‌گری بی‌قیدوشرط، همه‌جانبه و کورکورانه او برای ماشین جنگی رژیم اسرائیل اشاره نکرد، چرا که او یکی از اصلی‌ترین، متنفذترین و وفادارترین مهره‌های کمیته روابط عمومی امریکا و اسرائیل موسوم به ایپک در مجلس سنای امریکا بود و در تمام سال‌های طولانی فعالیتش، تصویب اعتبارات میلیاردی ارزی و ارسال پیشرفته‌ترین بمب‌ها و تسلیحات کشتار جمعی به تل‌آویو را تضمین می‌کرد. با آغاز جنگ غزه و نسل‌کشی بی‌رحمانه مردم فلسطین، ماهیت ضدبشری و بی‌رحم گراهام به عریان‌ترین شکل ممکن پدیدار شد؛ در شرایطی که تمام افکار عمومی جهان شاهد تکه‌تکه شدن کودکان، زنان و سالخوردگان فلسطینی زیر آوارهای غزه بودند، گراهام در برابر دوربین رسانه‌ها ظاهر شد و وقاحت سیاسی و اخلاقی را به اوج خود رساند و با تشبیه جنگ غزه به بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی توسط امریکا در جنگ جهانی دوم، صراحتاً اعلام کرد که رژیم اسرائیل باید هر کاری که لازم است، بدون توجه به قوانین بین‌المللی، برای نابودی کامل غزه انجام دهد و هیچ خط قرمزی برای کشتار و ویرانی وجود ندارد.

این مواضع ننگین و وحشیانه، او را از یک سیاست‌مدار یا قانون‌گذار عادی خارج کرد و به یکی از شرکا، حامیان تئوریک و مقصران اصلی نسل‌کشی، قحطی مصنوعی و کشتار بیش از ده‌ها هزار انسان مظلوم و بی‌دفاع در نوار غزه تبدیل نمود، چرا که تداوم ارسال تسلیحات مرگبار و بمب‌های دوهزار پوندی با حمایت‌های قانونی، سیاسی و اعتباری افرادی چون او، سوخت لازم و چک سفید امضا را برای استمرار جنایات جنگی رژیم اسرائیل فراهم ساخت. به همین دلیل است که مرگ او پایان فیزیکی یکی از نمادهای بارز استکبار، نئومحافظه‌کاری و تندروی در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا است، چهره‌ای که کارنامه‌اش برای مردم ستمدیده افغانستان، ایران، عراق و فلسطین، سرشار از خاطرات تلخ ناشی از تحریم، آوارگی، فقر و تروریسم دولتی است و در نهایت میراث گراهام چیزی جز بدنامی، تنفر جهانی و صفت جنگ‌طلبی در حافظه تاریخی ملت‌های مظلوم جهان نخواهد بود، مرگ او یکی از خوشحال کننده‌ترین رویدادهای جهان معاصر به‌ شمار می‌رود که به نحوی پایان عمر تندروی عليه ملت‌های تحت ستم نیز قلمداد می‌گردد.

نویسنده: محمد امان فلاح

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید