نسل جوان افغانستان؛ میان ماندن، مهاجرت و آیندهای نامعلوم

نسل جوان افغانستان در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ معاصر این کشور زندگی میکند؛ نسلی که میان امید به ساختن آینده در وطن، رؤیای مهاجرت به کشورهای دیگر و نگرانی از فردایی نامعلوم گرفتار مانده است. جوانانی که میتوانستند نیروی محرک بازسازی اقتصادی، توسعه اجتماعی و تحولات سیاسی افغانستان باشند، اکنون با مجموعهای از موانع ساختاری دستوپنجه نرم میکنند؛ از محدودیتهای آموزشی و کمبود فرصتهای شغلی گرفته تا فقر، ناامیدی، بیثباتی روانی و نبود چشمانداز روشن برای مشارکت در تعیین سرنوشت کشور.
برای بسیاری از جوانان، آینده دیگر مسیری نیست که با تحصیل، تلاش و تخصص بهتدریج ساخته شود؛ بلکه به معمایی تبدیل شده است که پاسخ آن به عوامل خارج از اراده فرد بستگی دارد. جوانی که سالها درس خوانده، اما شغل متناسب با تخصص خود پیدا نمیکند، یا دختری که پس از پایان صنف ششم اجازه ادامه آموزش رسمی ندارد، با اين پرسش روبهرو میشود، در سرزمینی که فرصتهای پیشرفت پیوسته محدود میشوند، چگونه میتوان به آینده امیدوار ماند؟ این وضعیت تنها بحران یک نسل نیست؛ مسئلهای است که میتواند مسیر توسعه افغانستان را برای چندین دهه تحت تأثیر قرار دهد.
آموزش محدود؛ نخستین دیوار در برابر آینده
آموزش یکی از مهمترین ابزارهای توانمندسازی جوانان و فراهمکننده زمینه استقلال اقتصادی و مشارکت اجتماعی است. با این حال، نظام آموزشی افغانستان با بحران عمیقی روبهرو است که پیامدهای آن فراتر از سالهای مکتب و دانشگاه خواهد رفت. ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم و بستهماندن دانشگاهها به روی زنان، میلیونها دختر جوان را از حق ادامه تحصیل محروم کرده است. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ۱۴ اگست ۲۰۲۶ اعلام کرد که از زمان بازگشت طالبان به قدرت، بیش از ۲.۶ میلیون دختر از آموزش دوره متوسطه محروم شدهاند. این محرومیت به معنای از دست رفتن فرصتهای شغلی، محدودشدن استقلال فردی و کاهش امکان مشارکت زنان در آینده اقتصادی و اجتماعی کشور است. پیامدهای این وضعیت به دختران محدود نمیماند. جامعهای که بخش بزرگی از جمعیت آن از آموزش محروم باشد، در آینده با کمبود نیروی متخصص در بخشهای حیاتی مانند صحت، آموزش، اقتصاد و خدمات اجتماعی روبهرو خواهد شد. افغانستان برای توسعه به پزشکان، آموزگاران، مهندسان، پژوهشگران و مدیران متخصص نیاز دارد؛ اما تربیت چنین نیروهایی بدون دسترسی فراگیر به آموزش با مانع جدی مواجه میشود.
در کنار محدودیتهای آموزشی دختران، کیفیت آموزش عمومی نیز با مشکلات جدی روبهرو است. گزارش مشترک یونسکو و یونیسف در سال ۲۰۲۵ نشان داد که بیش از ۹۰ درصد کودکان دهساله افغانستان قادر به خواندن یک متن ساده نیستند. این آمار نشان میدهد که بحران آموزش تنها محرومیت از رفتن به مکتب نیست؛ حتی برای کودکانی که در صنف حضور دارند، دسترسی به آموزش باکیفیت نیز به یک چالش اساسی تبدیل شده است. وقتی پایههای آموزش ضعیف باشد، ورود جوانان به بازار کار نیز دشوارتر میشود. در نتیجه، نسلی که باید با دانش و مهارت خود اقتصاد کشور را تقویت کند، ممکن است پیش از رسیدن به مرحله اشتغال، فرصتهای مهم یادگیری و رشد را از دست بدهد.
بیکاری؛ تحصیلات بدون چشمانداز
یکی از مهمترین نگرانیهای جوانان افغانستان، نبود فرصتهای شغلی پایدار است. در کشوری که بخش بزرگی از جمعیت آن را جوانان تشکیل میدهند، اقتصاد باید بتواند سالانه فرصتهای تازهای برای اشتغال ایجاد کند؛ اما ضعف سرمایهگذاری، محدودبودن فعالیتهای اقتصادی، کاهش کمکهای خارجی و نااطمینانی نسبت به آینده، ظرفیت جذب نیروی کار را محدود کرده است. بانک جهانی در گزارش دسمبر ۲۰۲۵ خود اعلام کرد که نزدیک به یکچهارم جوانان افغانستان بیکارند. این نهاد همچنین هشدار داد که محدودیتهای آموزشی و اقتصادی علیه زنان، توسعه سرمایه انسانی و چشمانداز رشد آینده را تضعیف میکند. با این وضعیت، داشتن مدرک تحصیلی دیگر بهتنهایی تضمینکننده یافتن شغل نیست. بسیاری از جوانان ناگزیر میشوند در کارهای موقت، غیررسمی و کمدرآمد مشغول شوند؛ کارهایی که نه امنیت اقتصادی فراهم میکنند و نه امکان استفاده کامل از تخصص و مهارتهای آنان را میدهند. برخی نیز به دلیل نداشتن سرمایه اولیه، ارتباطات کاری یا دسترسی به فرصتهای مناسب، حتی قادر به آغاز یک فعالیت کوچک اقتصادی نیستند. بیکاری جوانان فقط به معنای نداشتن درآمد نیست. این وضعیت میتواند احساس بیفایدگی، وابستگی اقتصادی و سرخوردگی اجتماعی را افزایش دهد. جوانی که سالها برای رسیدن به یک موقعیت مناسب تلاش کرده، اما نتیجهای نمیگیرد، ممکن است انگیزه خود را برای ادامه تحصیل یا ماندن در کشور از دست بدهد. از سوی دیگر، اقتصاد افغانستان برای ایجاد فرصتهای شغلی پایدار به سرمایهگذاری داخلی و خارجی، نظام بانکی کارآمد، محیط قابل پیشبینی برای کسبوکار و نیروی کار ماهر نیاز دارد. بدون فراهمشدن این شرایط، برنامههای کوتاهمدت اشتغالزایی نمیتوانند پاسخگوی نیاز گسترده جوانان باشند.
مهاجرت؛ رؤیای نجات یا آغاز دشواریهای تازه؟
وقتی آموزش محدود و فرصتهای شغلی اندک میشود، مهاجرت برای بسیاری از جوانان به گزینهای جدی تبدیل میگردد. برخی میخواهند ادامه تحصیل دهند، عدهای به دنبال کار و درآمد هستند و گروهی دیگر میکوشند خود را از شرایطی که در آن امکان ساختن آینده را نمیبینند، بیرون کنند. تصمیم به مهاجرت همیشه از روی علاقه به زندگی در کشورهای دیگر گرفته نمیشود؛ گاهی حاصل ماهها و سالها ناامیدی است. جوانی که امکان پیشرفت در وطن را محدود میبیند، ممکن است خطرهای مسیرهای مهاجرتی را در مقایسه با ماندن، قابل تحملتر تصور کند. همین محاسبه تلخ، بسیاری را به راههایی سوق میدهد که امنیت جانی و مالی آنان را به خطر میاندازد. با این حال، مهاجرت لزوماً به معنای رسیدن به امنیت و رفاه نیست. هزینههای سنگین سفر، دشواری دریافت اسناد اقامتی، محدودیتهای قانونی، مشکلات زبانی و احتمال استثمار نیروی کار، از جمله چالشهاییاند که مهاجران با آن روبهرو میشوند. بسیاری ناگزیرند سالها در موقعیتهای ناپایدار زندگی کنند تا شاید به فرصتی برای تحصیل، کار یا اقامت دست یابند.
در سوی دیگر، خروج گسترده نیروهای متخصص میتواند توانایی افغانستان برای بازسازی را کاهش دهد. وقتی پزشک، آموزگار، خبرنگار، مهندس یا متخصص فناوری کشور را ترک میکند، تنها یک فرد مهاجرت نمیکند؛ بخشی از ظرفیت علمی و حرفهای جامعه نیز از دسترس نهادهای داخلی خارج میشود. این روند در صورت تداوم میتواند فاصله میان افغانستان و کشورهایی را که در آموزش و اقتصاد سرمایهگذاری میکنند، بیشتر سازد. اما تصویر مهاجرت افغانستان در سالهای اخیر پیچیدهتر شده است. شمار بزرگی از افغانها نیز از کشورهای همسایه بازگشت داده شدهاند. بر اساس اطلاعات سازمان بینالمللی مهاجرت، از میانه سپتمبر ۲۰۲۳ تا پایان اگست ۲۰۲۶ حدود ۶.۵ میلیون شهروند افغانستان از ایران و پاکستان بازگشتهاند. بخشی از این بازگشتها در شرایط دشوار و بدون آمادگی اقتصادی صورت گرفته است. این بازگشتها فشار بر بازار کار، مسکن، خدمات صحی و نظام آموزشی را افزایش میدهد. جوانی که سالها در ایران یا پاکستان زندگی کرده و اکنون به افغانستان بازمیگردد، ممکن است نه شغل داشته باشد، نه سرمایه کافی و نه شبکه اجتماعی لازم برای آغاز دوباره زندگی. بنابراین، مشکل تنها مهاجرت جوانان نیست؛ افغانستان همزمان با دشواری خروج و ناتوانی در جذب و ادغام پایدار بازگشتکنندگان مواجه است.
ماندن در وطن؛ میان تعلق و اجبار
با وجود همه دشواریها، همه جوانان خواهان ترک افغانستان نیستند. بسیاری به خانواده، زبان، فرهنگ، زادگاه و خاطرات خود پیوند عمیق دارند. آنان میخواهند در کشور خود زندگی کنند، کار کنند، خانواده تشکیل دهند و سهمی در آبادانی وطن داشته باشند؛ اما تعلق عاطفی زمانی میتواند به انتخابی پایدار تبدیل شود که با فرصت و امنیت همراه باشد. برای شماری از جوانان، ماندن نه یک انتخاب آزادانه، بلکه نتیجه نداشتن پول، اسناد، ارتباطات یا امکان سفر است. چنین وضعیتی تفاوت مهمی با ماندن از روی امید دارد. ممکن است جوانی در ظاهر در کشور حضور داشته باشد، اما از نظر اقتصادی و اجتماعی احساس کند آیندهای برای او در نظر گرفته نشده است. محدودشدن فرصتهای مشارکت اجتماعی و سیاسی نیز بر این وضعیت میافزاید. جوانان برای آنکه احساس کنند به جامعه تعلق دارند، تنها به درآمد نیاز ندارند؛ آنان باید امکان بیان دیدگاه، ارائه پیشنهاد، نقد مسالمتآمیز و مشارکت در تصمیمگیریهای عمومی را نیز داشته باشند. جامعهای که نیروی جوان آن از روندهای مهم تصمیمگیری کنار بماند، بخش بزرگی از ظرفیت ابتکار و نوآوری خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی، خطر آن وجود دارد که فاصله میان نسل جوان و نهادهای حاکم گسترش یابد. این فاصله الزاماً به اعتراض آشکار منجر نمیشود؛ گاهی در سکوت، بیاعتمادی، کنارهگیری از فعالیتهای اجتماعی یا تصمیم به مهاجرت خود را نشان میدهد. با این حال، پیامدهای درازمدت آن برای انسجام اجتماعی و ثبات کشور جدی خواهد بود.
آیندهای که هنوز میتوان ساخت
آینده نامعلوم نسل جوان افغانستان سرنوشت قطعی این کشور نیست. این آینده به تصمیمهایی وابسته است که امروز گرفته میشوند. نخستین گام، رفع محدودیتهای آموزشی دختران و زنان و فراهمکردن فرصت برابر برای آموزش و اشتغال است. بدون دسترسی به آموزش، بخش بزرگی از ظرفیت انسانی افغانستان همچنان بلااستفاده خواهد ماند. گام دیگر، ایجاد زمینه برای اشتغال پایدار است. حمایت از کسبوکارهای کوچک، توسعه آموزشهای فنی و حرفهای، سرمایهگذاری در کشاورزی و صنایع داخلی، گسترش دسترسی به اینترنت و خدمات دیجیتال و فراهمکردن فضای امن برای فعالیت اقتصادی میتواند بخشی از توان جوانان را به کار گیرد. اما این برنامهها زمانی نتیجه میدهند که انتخاب و استخدام بر پایه شایستگی صورت گیرد و جوانان بتوانند بدون تبعیض و موانع غیرضروری به فرصتها دسترسی داشته باشند. همچنین، بازگشتکنندگان به برنامههای واقعی ادغام اقتصادی و اجتماعی نیاز دارند؛ برنامههایی که از کمکهای فوری فراتر بروند و زمینه دسترسی آنان به مسکن، آموزش، کار و خدمات ضروری را فراهم کنند. در کنار آن، جامعه جهانی باید راههای مؤثر حمایت از مردم افغانستان را حفظ کند؛ حمایتی که به تقویت آموزش، معیشت و ظرفیتهای انسانی بینجامد و جایگزین مسئولیت نهادهای حاکم در برابر شهروندان نشود.
نسل جوان افغانستان امروز میان این سه مسیر ایستاده است؛ ماندن و تحمل محدودیتها، مهاجرت با تمام خطرها و هزینههای آن، یا تلاش برای ساختن آیندهای متفاوت در سرزمین خود. انتخاب هیچیک از این مسیرها آسان نیست. اما مسئولیت فراهمکردن شرایطی که جوانان بتوانند آزادانه و با امید تصمیم بگیرند، بر دوش جامعه و نهادهایی است که قدرت و منابع اداره کشور را در اختیار دارند. افغانستان برای عبور از بحرانهای پیدرپی، بیش از هر چیز به نیروی انسانی آگاه، ماهر و امیدوار نیاز دارد. اگر جوانان بهجای آنکه موتور محرک توسعه باشند، به جمعیتی سرخورده و محروم از فرصت تبدیل شوند، هزینه این وضعیت تنها در زندگی فردی آنان باقی نخواهد ماند؛ اقتصاد، جامعه و آینده سیاسی کشور نیز آن را خواهد پرداخت. سرنوشت افغانستان در سالهای آینده تا اندازه زیادی به پاسخ این پرسش وابسته است که آیا نسل جوان فرصت خواهد یافت در وطن خود آینده بسازد، یا ناگزیر خواهد شد آیندهاش را در جایی دیگر جستوجو کند؟

