سکوت ملت، چک سفید امضا نیست

سید باقرشاه احمدی، تحلیلگر سیاسی، در یادداشتی ارسالی برای خبرگزاری سریع، با اشاره به تحولات اخیر افغانستان و فشارهای فزاینده بر مراکز مذهبی و اجتماعی شیعیان، نسبت به پیامدهای سیاسی و ژیوپولیتیک این وضعیت هشدار داده و بر ضرورت شکل‌گیری یک اجماع ملی برای جلوگیری از تکرار جنگ و مداخله‌های نیابتی در افغانستان تأکید کرده است.

افغانستان امروز در برابر یک آزمون تاریخی قرار دارد؛ آزمونی که اگر ملت آن را جدی نگیرد، دیگران درباره آینده این کشور در پشت درهای بسته تصمیم خواهند گرفت.

مسأله افغانستان دیگر تنها اختلاف میان قندهار و حقانی، طالبان و مخالفان یا کابل و اسلام‌آباد نیست. جنگ اوکراین، بحران خاورمیانه، رویارویی ایران و اسراییل، تنش‌های پاکستان و طالبان و رقابت میان روسیه، چین، هند، امریکا و کشورهای عربی، افغانستان را بار دیگر در متن یک بازی بزرگ ژیوپولیتیک قرار داده است.

در چنین شرایطی، افزایش فشار بر ظرفیت‌های مذهبی و اجتماعی شیعیان و محدودشدن مراکز علمی و دینی، از جمله بسته‌شدن حوزه علمیه خاتم‌النبیین، نمی‌تواند صرفاً یک موضوع اداری یا داخلی تلقی شود. این رویدادها در فضای پرتنش منطقه می‌تواند پیامدهایی فراتر از مرزهای داخلی افغانستان داشته باشد و زمینه را برای شکل‌گیری شکاف‌های جدید و مداخله بازیگران خارجی فراهم کند.

جامعه شیعه افغانستان تاکنون با مسئولیت‌پذیری و خویشتنداری رفتار کرده است. این خویشتنداری ناشی از ناتوانی نیست؛ بلکه درک این واقعیت است که یک اشتباه کوچک می‌تواند افغانستان را بار دیگر به میدان رقابت قدرت‌هایی مانند ایران، پاکستان، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، هند، روسیه و امریکا تبدیل کند.

اما خویشتنداری را نباید با ناتوانی اشتباه گرفت. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند برای همیشه شاهد حذف تدریجی حقوق مذهبی، سیاسی و اجتماعی خود باشد و همچنان سکوت کند.

اگر خطوط قرمز حقوقی و کرامت انسانی جامعه شیعه نادیده گرفته شود، واکنش مردم ممکن است دیگر تنها در قالب اعتراض مذهبی باقی نماند و به زنجیره‌ای از پیامدهای سیاسی و ژیوپولیتیک منجر شود؛ پیامدهایی که کنترل آن برای هیچ طرفی آسان نخواهد بود.

این هشدار تنها متوجه طالبان نیست. مخالفان نیز باید بدانند که افغانستان ظرفیت یک جنگ نیابتی دیگر را ندارد. هر جریانی که بخواهد با پول، سلاح، اطلاعات و حمایت قدرت‌های خارجی به قدرت برسد، در واقع تجربه شکست‌خورده تاریخ افغانستان را دوباره تکرار می‌کند.

افغانستان نه ملکیت طالبان است، نه ملکیت مخالفان و نه ابزار قدرت‌های خارجی.

راه نجات از این چرخه، سازمان‌یافتگی سیاسی و شکل‌گیری یک اجماع واقعی ملی است؛ اجماعی که شیعه و سنی، پشتون، تاجیک، هزاره، ازبیک و دیگر اقوام، زنان و مردان، جوانان، علما، دانشگاهیان، جامعه مدنی، مهاجران و نخبگان داخل و خارج از کشور را شامل شود.

این اجماع نباید به یک کنفرانس نمادین، ائتلافی برای تقسیم قدرت یا بازسازی ساختارهای قدیمی و گروه‌های سیاسی تبدیل شود. افغانستان به یک میثاق ملی نیاز دارد؛ میثاقی مبتنی بر حاکمیت ملی، حکومت فراگیر، برابری حقوق شهروندی و سیاست خارجی مستقل و متوازن.

برای رسیدن به چنین مرحله‌ای، نیاز به یک نهاد ملی فراگیر و مورد اعتماد وجود دارد؛ نهادی که بتواند گفت‌وگوی ملی، اصلاح ساختار قدرت و گذار به یک نظام مشروع و پاسخگو را سازمان‌دهی کند. این نهاد نباید ابزار یک قوم، مذهب، طالبان، مخالفان یا قدرت‌های خارجی باشد.

افغانستان امروز باید یک انتخاب روشن داشته باشد: آیا مردم صاحب سیاست خواهند بود یا سیاستمداران بار دیگر مردم را قربانی جنگ‌های نیابتی خواهند کرد؟

نباید قندهار را در برابر کابل قرار داد؛ شیعه را در برابر سنی، هزاره را در برابر پشتون و تاجیک را در برابر ازبیک قرار داد. نباید افغانستان را به میدان رقابت ایران و عربستان، هند و پاکستان یا روسیه و غرب تبدیل کرد.

طالبان باید بداند که حکومت‌داری بر مبنای حذف و انحصار امکان‌پذیر نیست. مخالفان باید بدانند که نجات افغانستان از مسیر جنگ نیابتی نمی‌گذرد. قدرت‌های خارجی نیز باید درک کنند که افغانستان آزمایشگاه و ابزار رقابت آنها نیست.

و مردم افغانستان باید بدانند که سکوت سیاسی، زمانی که بدون سازمان‌یافتگی و مشارکت باشد، لزوماً به معنای بی‌طرفی نیست.

اکنون باید از همه جریان‌ها یک پرسش اساسی پرسید: افغانستان را می‌خواهید یا قدرت در افغانستان را؟

اگر پاسخ، افغانستان باشد، باید بر سر عدالت، برابری، حکومت فراگیر، عدم استفاده ابزاری از قوم و مذهب و جلوگیری از جنگ‌های نیابتی توافق کرد.

افغانستان در یک نقطه تاریخی ایستاده است. اگر عقلانیت بر تعصب غلبه کند، می‌توان از جنگی دیگر و تداوم محدودیت‌های دردناک جلوگیری کرد. اما اگر انحصار قدرت، حذف مذهبی و قومی و وابستگی به قدرت‌های خارجی ادامه پیدا کند، امکان بازگشت آتش به این سرزمین همچنان وجود خواهد داشت.

حفظ ثبات افغانستان یک مسئولیت تاریخی است؛ اما ثبات به معنای پذیرش حذف، تحقیر و بی‌عدالتی نیست.

سکوت برای صلح است. خویشتنداری برای ثبات است. اما سکوت، چک سفید امضا نیست.

اگر حقوق و کرامت مردم از خطوط قرمز عبور کند، مردم حق دارند از راه‌های مسالمت‌آمیز، مدنی و سیاسی برای دفاع از حقوق خود استفاده کنند.

این زمان، زمان تماشاکردن نیست. باید پیش از آن‌که دیگران جنگ خود را در خانه ما آغاز کنند، بازی ملی خود را آغاز کنیم؛ نه برای انتقام، بلکه برای عدالت؛ نه برای جنگ، بلکه برای نجات؛ نه برای تصاحب افغانستان، بلکه برای ساختن افغانستان.

نویسنده: سید باقرشاه احمدی

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید