مقاومت؛ الگوی اخلاقی امت و بازخوانی میراث سید حسن نصرالله در اتمسفر فکری افغانستان

امروز در سالروز شهادت سید حسن نصرالله، خاورمیانه و جهان اسلام در برهه‌ای به سر می‌برند که مرزهای میان حقیقت و منفعت، زیاده‌خواهی و حق‌طلبی، بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. ترور رهبران حوزه مقاومت و بمباران‌های کور کشورهای اسلامی، اگرچه تلاشی از سوی نظام سلطه (آمریکا) برای فرونشاندن شعله‌های آزادی‌خواهی است؛ اما حقیقت جاری در میدان‌های نبرد و دیپلماسی‌های موثر نشان می‌دهد که شهادت فرجام یک راه نیست، بلکه آغاز بازخوانی مکتب فکری در حوزه مقاومت است. در این میان، تبیین عملکرد سید حسن نصرالله و حزب‌الله لبنان در دفاع از مردم مظلوم لبنان و فلسطین و ایستادگی در برابر رژیم اسرائیل و آمریکا، فراتر از دفاع در جغرافیای لبنان، حامل پیام‌های عمیق استراتژیک و اخلاقی برای جامعه افغانستان است؛ جامعه‌ای که خود دهه‌هاست در آتش اشغالگری، تجاوز خارجی و استبداد سوخته و طعم تلخ بی‌عدالتی سیستماتیک بین‌المللی را چشیده است.

داده‌های عینی در مناقشات خاورمیانه نشان می‌دهند که در غیاب یک نیروی بازدارنده درون‌زا، مجهز با سلاح فیزیکی و معنوی، جامعه مدنی، خانواده‌های آواره و کودکان این حوزه نخستین اهدافی هستند که زیر چرخ‌دنده‌های جنگ‌افزارهای امریکا و اسرائیل له می‌شوند. از این منظر، حزب‌الله لبنان در اتمسفر فکری افغانستان به عنوان یک الگوی پدافند ژئوپلیتیک می‌باشد؛ نیرویی که توانسته است حق حیات و کرامت انسانی حوزه مقاومت را در برابر وحشی‌ترين نوع تروریسم دولتی (اسرائیل ) حفظ کند و مانع از بلعیده شدن اراضی حوزه مقاومت و هویت‌های تاریخی این کشورها توسط رژیم غاصب اسرائیل گردد. این فداکاری‌ها اثبات می‌کند که سلاح مقاومت، فراتر از کارکرد جنگی، به عنوان زرهی برای بقای انسان‌هایی عمل می‌کند که تمدن مادی غرب در صدد سلب حق حیات از آنان است.

سید حسن نصرالله در تئوری‌های علوم سیاسی منطقه، نمونه‌ای از یک مصلح اجتماعی و شخصیت کاریزمای تقریب‌ ادیان و مذاهب به شمار می‌رود که همین ویژگی باعث گردیده نفوذ او فراتر از مرزهای مذهبی و منطقه‌ای توسعه یابد. در دنیای سیاست امروز که عملکردهای سیاسی بر پایه پوزیتویسم، فریب و منافع زودگذر بنا شده، رویکرد شهید سید حسن نصرالله بر ساختارسازی اخلاقی و همگرایی امت اسلامی استوار بود. در این زمینه بزرگانی از کشور ما افغانستان نیز که در طول تاریخ این سرزمین، از حوزه جنوب و شرق تا مرکز و شمال کشور، همواره به عنوان کانون‌های اصلی مقاومت در برابر استعمار، اشغال و غارتگری عمل کرده‌اند، درک واقعی از موقعیت و مسئولیت شهید سید حسن نصرالله در جغرافیای مقاومت دارند، این اشتراک ساختاری در منش و رفتار، زیربنای یک معرفت‌شناسی مشترک را میان نخبگان فکری دو کشور فراهم می‌سازد که برادری اسلامی را از سطح شعار به یک باور عمیق استراتژیک بدل می‌کند.

بررسی اين تحولات نشان می‌دهد که یک شباهت تام و تمام ژئوپلیتیک میان مقاومت مردم لبنان و فلسطین با تجربه تاریخی مردم افغانستان در برابر تجاوزهای امریکا و اسرائیل وجود دارد. مردم افغانستان در چهار دهه گذشته با بهای سنگین انسانی در برابر ارتش‌های متجاوز شرق و غرب ایستادند و حاکمیت ملی خود را حفظ کردند. همان تاکتیک‌های هوایی، همان بمب‌های خوشه‌ای و همان بی‌رحمی ساختاریافته که امروز بر سر مردم غزه و ضاحیه بیروت فرود می‌آید، دیروز در ولایات مختلف افغانستان جان غیرنظامیان را می‌گرفت. اشتراک در زبان رنج و پایداری در برابر سلطه خارجی، محرک اصلی ایجاد همدلی عمیق میان توده‌های رنج‌دیده این جغرافیاست؛ چرا که هر دو ملت قربانی زیاده‌خواهی هژمونی امریکا هستند که حقوق بشر را تنها به عنوان ابزاری برای فشار بر دولت‌های حوزه مقاومت به کار می‌گیرد.

در کانون این بحران، نقض سیستماتیک معاهدات بین‌المللی توسط رژیم اسرائیل و حمایت‌های بی‌دریغ، عریان و همه‌جانبه لوژستیکی و دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا قرار دارد. ویرانی ساختارهای صحی، آموزشی و کشتار دسته‌جمعی غیرنظامیان، دکترین دموکراسی‌خواهی غرب را با بحران مشروعیت بی‌سابقه‌ای مواجه ساخته است. در برابر این ماشین کشتار، حزب‌الله به عنوان بخشی از محور مقاومت اسلامی، عملکرد خود را بر پایه یک تکلیف شرعی، وجیبه انسانی و اخلاقی تنظیم کرده است؛ تا مردم این کشورها دریابد که مسیر رهایی و توسعه، نه از مجرای وابستگی به قطب‌های شرق و غرب، بلکه از دالان خودباوری و اتکا به توانمندی‌های داخلی می‌گذرد.

سیاست و تفکر کلان مقاومت که توسط شهید نصرالله تبیین شد، ترکیبی عقلانی از پایداری ساختاری در میدان و دیپلماسی عزتمندانه برای تحقق صلح واقعی است؛ صلحی که بر پایه عدالت بنا شود، نه بر پایه تسلیم. جامعه امروز افغانستان که در میان بحران‌های متعدد اقتصادی، ناامنی‌های داخلی و انزوای بین‌المللی دست‌وپا می‌زند، می‌تواند از این عقلانیت مبارزاتی و پایداری اخلاقی الگوبرداری نموده و راه نجات عزتمندانه را اینگونه بپیماید.

مقاومت به معنای کورکورانه جنگیدن یا استقبال از ویرانی نیست، بلکه به معنای بیدار کردن وجدان‌های خفته، بسیج ظرفیت‌های بلاتکلیف بومی و تکیه بر ایمان برای رهایی مظلومان از یوغ استبداد است. تاریخ سرانجام ثابت خواهد کرد که این مکتب اخلاقی و اراده پولادین ملل بیدار، بر تمام زرادخانه‌های اتمی و قدرت‌های مادی غلبه خواهد کرد و افق جدیدی از آزادی را فراروی امت اسلامی قرار خواهد داد.

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید